نزدیک دانشگاه شدم.دیدم جلوی در شلوغهانگار تظاهراته.ولی در واقع میشه گفت که حراستای گرامی داشتن دونه به دونه دخترا رو می دیدن.ک مبادا شیطون گولشون زده باشه شلوار پاره یا مانتو کوتاه یا جلو باز پوشیده باشن
منم همینطورک داشتم نزدیک میشدم با وجدانم دوتایی داشتیم به حالشون خنده های شیطانی می کردیم 

خوب اول صبی داشتن حالشونو می گرفتن.دستمو کردم تو کیفم ک کارت دانشجوییمو در بیارمنههههه دیدم ای دل غافل نیس
نکنه خونه گذاشته باشم؟گفتم خدایا دیگه انقدر زود نزن پس کلم کهباشه اصلا غلط کردم شکر خوردم که به ریش نداشتشون خندیدم خوبه؟ترم پیشم یه بار کارت نداشتم اسممو نوشتمهر دفعه بخواد این داستان باشه که پروندم لکه دار میشه.ناگهان دستم خورد به کارت و نفس اسوده ای کشیدم


درباره این سایت